تبليغاتX
عاشق ترین مرد دنیا

عاشق ترین مرد دنیا
چرا ؟ عاشق همیشه تنها می ماند ؟ چرا به همدیگر نمی رسند چرا ؟چرا؟
 

 

کاش باران بودم تاغبار غمهایتزا می شستم کاش نسیم بودم 

تا صورتت رانوازش می کردم کاش گل بودم

تا یکی از غنچه هایم را به تو هدیه می دادم 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط هدایت

 

بخاطر من

به خاطرمن نروبه شونه هام تکیه کن

بغضتوبشکن اروم بشین پیشم گریه کن

خسته نشو که این جاآدم مهربون نیست

ستاره بخختمون تو اوج کهکشون نیس

به خاطرمن بمون بهخاطرت میمونم

فقط یه غم می مونه توقلب من همیشه

به خاطرمن بخون صدات شبیه دریاس

لحن طلایی توخودش برام یه دنیاس

تحملت کجارفت چاره تو سفر نیس

تو دنیامون هیچ کسی از من دیوونه ترنیس



نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم شهریور 1388 توسط هدایت

 

فرشته

 

آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟

آدم می تونه بدباشه مگه فرشته هم بده؟

میگن دسای نازتو مهمون دستای دیگس

یه شب تو دستای منه فرداولی جایی دیگس

میگن تو راست نگفتی که تا آخرش مال منی

چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگست

این وراون ور شنیدم تازگیا زیاد میری

همیشه بامن نمیای باهرکی پیش بیاد میری

نمیگی که این جا یکی روزو شبش به فکرته

بامن غریبی میکنی هرچی بگم نمی دونی

حس میکنم خسته شدی می خوای منو برنجونی

 

 

 

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط هدایت
 

 

غروب داشت می بارید
کنار پرستو هزار آدم تنها
کمی نگاه ِ عاشقانه در طرفی
کمی صدای ِ خس خس مادرانه در بالایی
و گر چه حرف های برادرش جلب توجه می کرد
چشم من انگار لا به لای آن همه اندوه
آسمان را نگاه می انداخت
قرار قدیمی مان پر از غم بود
و جز نگاه خسته ی تو
هزار تنهای ِ خسته منتظر بودند
دیگر هیچ جا زیبا نیود
چشمم خیس ، چشمش خیس ...
کنار ِ برکه ی ذهنمان تنها نگاه من به آسمان
لا به لای ِ کمی اشک در چشمان ِ خواب ندیده ام
آسمان زیبا بود
و ذهنم درگیر چگونگی نبودنت اینجا برای ِ تنهایی
و او که نبود ...



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم مرداد 1388 توسط هدایت

 

 

مگه از تو بهترم پیدامیشه

مگه عشقت تو ترانه جا میشه

از نگاهت ترانه من آب میشه

نباشی نقاشیام خراب میشه

واسه آسکار طلاترین نگاه

همیشه چشم تو انتخاب میشه

اسم تو روخط مشق دفتراس

روی بال عاشق کبوتراس

دل من زمینی واسیروتنگ

قلب تو لطیف و اهل اون وراس

ماه به دستای تو بوسه می زنه

مژه تو آسمونو میشکنه

همه فهمیدن که از برق نگاهت

اون بالاشهر ستاره روشنه

قلبمو دادم دس چشای تو

نفسم می یاد فقط برای تو

غصه واخمتو بسپر دس من

تا خودم گریه کنم به جای تو

 

 

تقدیم به تمام دوستان خودم



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 توسط هدایت
درباره وبلاگ

سلام دوستان من ایوب هستم 22سال سن دارم امیدوارم که همگی درسایه ی خداوند زندگی کنند. این ای دی من است ayoob2006_ht عاشق رنگ ابی هستم
دوستان عزیز نظری درباره وبلاک داشید بگید برام 09138614303 با تشکر مدیر وبلاگ هدایت
ayoob2006_ht@ayhoo.com
bahar 20